خرید فروشگاه ساز اندکی شعر - مطالب اشعاررضازمانیان قوژدی شمارنده
 
درباره وبلاگ


آنچه در پیش روی شماست، از دغدغه های شخصی خودم نشأت گرفته پس اگر با من هم عقیده اید، شما هم نظرتان را بگویید.
همدلی از هم زبانی خوش تر است

مدیر وبلاگ : رضا زمانیان قوژدی
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اندکی شعر
اندکی شعر اندکی احساس




خط قرمز

مــا تا همـیشـه زیــر خـــط فــقــر، مــانـده ایم

انـگار عـقـد صیـغـه، نــود ســالــه خـوانــده ایـم

ایـن چــار روز، دهـر  کـجـا بــر مُــراد مــاســت؟

کی کام خویش یک نفس از او سِـتـانــده ایم؟

خود هرچه می دویم به گردَش نـمـی رسـیـم

بـاری حُـبـاب را بـه کـجا هــا، رســانــده ایـم؟

یا می کُشیمش آخر و یا کشته مـی شـویم

یک بار حرف خویش به کرسی نشـانـده ایم

سـخـتـی بـِقـَـدر  عـالـم و آدم کـشیــده ایـم

خـوف و خـطر نـمانده کـه مـا نــگـذرانـده ایـم!

نـه دیـن مـان درست و نه دنیایـمـان قـشنـگ

زین گوشه مانده ایم و از آن گوشه رانده ایم

هـر یـک به فـکر خویش و به دنبال سود خود

تـا دسـتـه تــوی پـاچـۀ یـاران چـپـانـــده ایـم

از یـک طـرف بـه عـالم و آدم ظـنـیـن شـدیم

اِنـگارشـان، کـه هـیچ بــرادر، نـخـوانــده ایـم

یـک عـدّه رفـتـه انـد و بـه منـزل رسـیده انــد

جـایـش ببین که بد تر از ایشان نشانده ایم

بر دوشـمان هُمـای سعادت کجا نشست؟!

وقـتـی ز بـام خـویش، به سنگش پرانده ایم!

پـرسیـدم از ستـاره کـه کی صبـح می رسد؟

گـفـت آن زمـان کـه مرتـع تـان را چـرانـده ایم!

یــا رب، بــرس بـــه  داد  دل  دردمــنــدمــان!

چـون رَخـت خود به عالـم دیـگر کـشـانده ایم

97/07/27 مرتکب شدم
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

 

jnbkhndg@





نوع مطلب : کاملا شخصی، دغدغهءمن، آموزنده، اخلاقی، مگه داریم؟!، بداهه، طنز اجتماعی، طنز سیاسی، اشعاررضازمانیان قوژدی، 
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، خط فقر، داد از بی داد،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


جمعه 27 مهر 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

آزادی

1

آزادی اگرچه نام صد میدان است

یـا، نام هزار کوچه یا میلان* است

اما به خدا قسم که در کُلِّ جهان؛

در یـوغ اسارت بنـی انسـان است

2

از عـاقبتش کسی خبـردار نشد

جـوینـده ی او مگـر که بـر دار نشد

زین مردم و زآن بهائم و کالانعام

یـک تـن، بِخُـدا قسم که بیدار نشد

۳

هر گوشه بنام او، جدالی برپاست

در هر رَدِ گـام او، قِتـالی بر خاست

با اینکه کسی نمـی شناسد او را؛

امّـا بِنِگَر، چه قیل و قالی بر جاست

۴

آزادیِ واقعی ، عـلـی بود، عـلـی

ده قـَرن گذشته، ناشناس است ولی

ای کـاش که دنیـا، بِشِناسد او را

ای کاش بفهمد که علی هست ولی

*(میلان همان خیابان است در گویش ما مِشَدیا)

۹۷/۰۷/۱۴ مرتکب شدم
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

jnbkhndg@





نوع مطلب : دغدغهءمن، اخلاقی، بداهه، اشعاررضازمانیان قوژدی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


شنبه 14 مهر 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

 تندر

ما شیعه ایم، شیعه ی زهرا و حیدریم

در شَطِّ سرخ خون و شهادت شناوریم

مانند سُرب داغ، فشرده صفوف مان(1)

اقوام   مختلف،   همه   سرباز   رهبریم

هر کس که چپ نگاه کند  بر  کُناممان

با  پنجه ی پلنگ،   دو چشمش در آوریم

در جنگ با کسی که تعدّی کند به ما

چون طفلِ شیر خورده زِ پستان خَنجَریم

با دشمنان خویش، چنان گُرزِ آتشین

با    دوستان    رحیم ،    مثال    برادریم

با پای خویش وارد میدان شود عَدوُ

تا  ما به  دست  خویش، زِ پایش، در آوریم

در    روزِ   کارزار ،  چنان   یورش    آوریم؛

از  دور  هر  که   دید،  گمان  کرد   تندریم

دشمن اگر چو مور و ملخ، جوشد از زمین

آتشفشان   شویم  و  دَمارش  در   آوریم

این وعده ی خداست که با خصم بد سرشت

هر  یک نفر به ده  که نه، با دو برابریم (2)

هر کس شهید اگر نشود مرگ می رسد

محتاج  بر  شفاعت   شان،  روز محشریم

1-سوره صف آیه ۴
2- " انفال " ۶۵ و ۶۶
۹۷/۰۶/۳۱ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی


@jnbkhndg





نوع مطلب : اشعاررضازمانیان قوژدی، بداهه، یادمان، اسطوره ها، 
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، غیرت و ایمان، دفاع مقدّس،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 مهر 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

شور و شعور

یا رب  برسان  درک  حضوری  که  نداریم!

شایستگیِ    فصلِ    ظهوری     که    نداریم!

با   این  همه  فریاد،  به   جایی   نرسیدیم!

از  شور  حسینی(ع)،  به  شعوری  که نداریم!

سر تا قدم مان، همه قسط است و همه داد!

خود،  داد  ستان  یا  بده  زوری   که   نداریم!

ای  داد !!   ز  بیداد  کسانی  که  ندادند؛

مانند   زنان ،   قول   ذکوری   که    نداریم!

قرآن  شده  بازیچه  ی  دستان  شیاطین !

با   نغمه  ی  زیبای    زبوری   که   نداریم!

سرها همه داغند و جگرها همه خون از؛

نانی   که   نخوردیم  و  تنوری  که   نداریم!

بی کاری اگر  موجب   بیگاری  ما   شد؛

چون  نیست  شده،  ذرّه  غروری که نداریم!

مجموعه ی قرضیم، ولی فرض محال است؛

سر  جمع،  رهایی  ز  کسوری  که  نداریم!

ما  خانه  به  دوشان  غم  سیلاب  نداریم

یا  زلزله  از  فسق  و   فجوری  که نداریم!

زیر  خط فقریم  و رکوردی ست جهانی!

زین  خطّ  خوش،  آهنگ  عبوری که نداریم!

سیریم به یک لقمه ی نان، شکر  خداوند

احشام   کجا  بود؟  و  ستوری  که  نداریم!؟

بر  جام،  شما  زهر هلاهل  زده  بودید!

شفّاف  تر   از  جام    بلوری    که  نداریم!

این  قافله ی  کور  و  کر  و  رهبر بیدار

سر  منزل   مقصود  و،  عبوری  که  نداریم!


شهریور  ۹۷   مرتکب شدم
#خلو_دخو
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg





نوع مطلب : دغدغهءمن، مگه داریم؟!، بداهه، طنز اجتماعی، طنز سیاسی، اشعاررضازمانیان قوژدی، 
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، بسوی ظهور، ما اینیم!،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


شنبه 31 شهریور 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

حکایت:

 آخر آخر اندیش !

 

به نظم آورم قصه ای ماندگار

که مانَد زِ «خَلو دِخوُ»، یادگار

فراموش کن هرچه تشویش را

ببین آخر، آخر اندیش، را

زنی نزد ضحّاک، شیون کنان

همی رفت نالان و بر سر زنان

چِنان کَند موی و خراشید روی

که ضحّاک را رقّت آمد بر اوی

از او کرد ضحّاک بی دین سوال

چرا می کُنی اینچنین قیل و قال؟!

بگفتا که فرزند و شوی و بَرار؛

به یکباره کردی غذای دو مار!

دل سنگ ضحّاک بر او بسوخت

یکی را ببخشید و بر، وی فروخت

بگفتا:«یکی زین سه را برگُزین

بشرطی که دیگر ننالی چنین»

زن، اندیشه کرد و برادر٬ گُزید!

دل از مهر فرزند و شوهر، بُرید!

بپرسید از او، مردک دیو خوی؛

برادر گُزیدی؟! ...دلیلش بگوی

چنین داد پاسخ که؛ هستم جوان

توانم شَوَم، همسرِ دیگران

از ایشان، توانم پسر ، آورم

برادر چه سان بی پدر آورم؟!

پدر، پیر و مادر، از او پیرتر

شده هردو از هم زمین گیرتر

به جز این برادر نمانده مرا

دگر  یادگار،  از پدر  مادرا!!

جوابش  اثر کرد در او چنان

که بر وی ببخشید شوی و جوان

پس از آنکه شوی، این خبر را شنید؛

شتابان، بسوی سرایش، دوید

فرستاد زن را برای بَرار!

که با هم بمانند، دو یادگار!!

چو در شهر پیچید،این داستان

نشد شوهری یافت، تا آن زمان

که شد موی او مثل دندان سپید

دگر روی فرزند و شوهر، ندید



۹۶/۰۵/۲۷ مرتکب شدم (خلو دخو)
#رضــــــــــازمانیــــــــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg





نوع مطلب : حکایت، طنز اجتماعی، اشعاررضازمانیان قوژدی، آموزنده، یادمان، بداهه، 
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، عاقبت اندیشی،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


دوشنبه 12 شهریور 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

 بانو

با حرف هایی بی خود و لاطائلم، بانو

من هم برای عشق حرمت قائلم، بانو

من دوستت دارم ولی معنای آن این نیست

از خط قرمزهای عشقم غافلم، بانو

عشق تو روحم را به دریا می برد اما

عشقی قوی تر می برد تا ساحلم، بانو

من، ناقص العقلم، خودم هم خوب می دانم

فریاد خواهم زد که با تو کاملم، بانو

توفیق، تنها در کنار تو رفیقم شد

وقتی نباشی، بی برم، بی حاصلم بانو

دست تو در دستم به من شوق پریدن داد

ور نه همان انسان سست و کاهلم، بانو

حبس ابد، در چشم زیبای تو می چسبد

انگار کن انکار کردی قاتلم، بانو

قبل از تو نا قابل تر از هر خار و خس بودم

امروز هم قابل تویی، ناقابلم بانو

بز دل تر از دیروز و روزی پیش از آن بودم

از همجواری با شما، دریا دلم، بانو

دیوانه بودم پیش از آن دیوانه تر بودم

وقتی تو هستی در کنارم، عاقلم بانو

چون مادری دلسوز و خیلی مهربان هستی

چون کودکی نابالغ اما شاغلم بانو


 
97/06/04 مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

    @jnbkhndg





نوع مطلب : کاملا شخصی، بداهه، اشعاررضازمانیان قوژدی، 
برچسب ها : برای همسر عزیزم، عاشقانه، بانو،
لینک های مرتبط : کانال تلگرام اندکی شعر، " " " "در بلاگفا،


دوشنبه 5 شهریور 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
              jnbkhndg@
دانی که چرا همی کند نوحه گری""؟!
روز دهم  محرم، انسان و  ...پری
             jnbkhndg@
یعنی که حسین ابن علی(ع)را کشتند
ای شیعه،!چرا بتن گریبان ندری؟!
              jnbkhndg@
#رضا_زمانیان_قوژدی 
هشتم محرم ۹۶





نوع مطلب : اسطوره ها، شهدا، بداهه، اشعاررضازمانیان قوژدی، 
برچسب ها : اشعاررضازمانیانقوژدی، محرم، عاشورا،
لینک های مرتبط :


شنبه 8 مهر 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()