خرید فروشگاه ساز اندکی شعر - مطالب رضا زمانیان قوژدی شمارنده
 
درباره وبلاگ


آنچه در پیش روی شماست، از دغدغه های شخصی خودم نشأت گرفته پس اگر با من هم عقیده اید، شما هم نظرتان را بگویید.
همدلی از هم زبانی خوش تر است

مدیر وبلاگ : رضا زمانیان قوژدی
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اندکی شعر
اندکی شعر اندکی احساس




خط قرمز

مــا تا همـیشـه زیــر خـــط فــقــر، مــانـده ایم

انـگار عـقـد صیـغـه، نــود ســالــه خـوانــده ایـم

ایـن چــار روز، دهـر  کـجـا بــر مُــراد مــاســت؟

کی کام خویش یک نفس از او سِـتـانــده ایم؟

خود هرچه می دویم به گردَش نـمـی رسـیـم

بـاری حُـبـاب را بـه کـجا هــا، رســانــده ایـم؟

یا می کُشیمش آخر و یا کشته مـی شـویم

یک بار حرف خویش به کرسی نشـانـده ایم

سـخـتـی بـِقـَـدر  عـالـم و آدم کـشیــده ایـم

خـوف و خـطر نـمانده کـه مـا نــگـذرانـده ایـم!

نـه دیـن مـان درست و نه دنیایـمـان قـشنـگ

زین گوشه مانده ایم و از آن گوشه رانده ایم

هـر یـک به فـکر خویش و به دنبال سود خود

تـا دسـتـه تــوی پـاچـۀ یـاران چـپـانـــده ایـم

از یـک طـرف بـه عـالم و آدم ظـنـیـن شـدیم

اِنـگارشـان، کـه هـیچ بــرادر، نـخـوانــده ایـم

یـک عـدّه رفـتـه انـد و بـه منـزل رسـیده انــد

جـایـش ببین که بد تر از ایشان نشانده ایم

بر دوشـمان هُمـای سعادت کجا نشست؟!

وقـتـی ز بـام خـویش، به سنگش پرانده ایم!

پـرسیـدم از ستـاره کـه کی صبـح می رسد؟

گـفـت آن زمـان کـه مرتـع تـان را چـرانـده ایم!

یــا رب، بــرس بـــه  داد  دل  دردمــنــدمــان!

چـون رَخـت خود به عالـم دیـگر کـشـانده ایم

97/07/27 مرتکب شدم
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

 

jnbkhndg@





نوع مطلب : کاملا شخصی، دغدغهءمن، آموزنده، اخلاقی، مگه داریم؟!، بداهه، طنز اجتماعی، طنز سیاسی، اشعاررضازمانیان قوژدی، 
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، خط فقر، داد از بی داد،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


جمعه 27 مهر 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

پیغام موشکی

این نامه ی موشکی ست، ازجانب ما

پیغـام بـِلا شـَکی ست، از جانب ما

 عِبـری، عربـی و انگلیسی، هرسه؛

این سیلی کوچکی ست، از جانب ما

#رضا_زمانیان_قوژدی

هرچند که جنگ، واژه ای منفور است

از حمله ی موشکی، دلم مسرور است

ارباب بزرگـتـان،یقـیـن می فهمد؛

سِجّیل ، پیام ما به "دیر الزور" است

#رضا_زمانیان_قوژدی

شهید حسن تهرانی مقدم:

خواهید اگر که خنده را حفظ کنید!

هـم،حاصل خون بنده را حفظ کنید

هرجا که "گلستان"ی و"برجامی"هست؛

این برگ تک و برنده را حفظ کنید!

#رضا_زمانیان_قوژدی

هرچند که بیش از این، ترامپیده سعود

شمشـیـر به کف، زنـانه رقصیده سعود

از غرش موشـک "پـیـام" آور مان

پاشیده به خویش، سخت ترسیده سعود

۹۶/۰۳/۳۱ مرتکب شدم

#رضا_زمانیان_قوژدی

jnbkhndg@





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 مهر 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

آزادی

1

آزادی اگرچه نام صد میدان است

یـا، نام هزار کوچه یا میلان* است

اما به خدا قسم که در کُلِّ جهان؛

در یـوغ اسارت بنـی انسـان است

2

از عـاقبتش کسی خبـردار نشد

جـوینـده ی او مگـر که بـر دار نشد

زین مردم و زآن بهائم و کالانعام

یـک تـن، بِخُـدا قسم که بیدار نشد

۳

هر گوشه بنام او، جدالی برپاست

در هر رَدِ گـام او، قِتـالی بر خاست

با اینکه کسی نمـی شناسد او را؛

امّـا بِنِگَر، چه قیل و قالی بر جاست

۴

آزادیِ واقعی ، عـلـی بود، عـلـی

ده قـَرن گذشته، ناشناس است ولی

ای کـاش که دنیـا، بِشِناسد او را

ای کاش بفهمد که علی هست ولی

*(میلان همان خیابان است در گویش ما مِشَدیا)

۹۷/۰۷/۱۴ مرتکب شدم
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

jnbkhndg@





نوع مطلب : دغدغهءمن، اخلاقی، بداهه، اشعاررضازمانیان قوژدی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


شنبه 14 مهر 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

 تندر

ما شیعه ایم، شیعه ی زهرا و حیدریم

در شَطِّ سرخ خون و شهادت شناوریم

مانند سُرب داغ، فشرده صفوف مان(1)

اقوام   مختلف،   همه   سرباز   رهبریم

هر کس که چپ نگاه کند  بر  کُناممان

با  پنجه ی پلنگ،   دو چشمش در آوریم

در جنگ با کسی که تعدّی کند به ما

چون طفلِ شیر خورده زِ پستان خَنجَریم

با دشمنان خویش، چنان گُرزِ آتشین

با    دوستان    رحیم ،    مثال    برادریم

با پای خویش وارد میدان شود عَدوُ

تا  ما به  دست  خویش، زِ پایش، در آوریم

در    روزِ   کارزار ،  چنان   یورش    آوریم؛

از  دور  هر  که   دید،  گمان  کرد   تندریم

دشمن اگر چو مور و ملخ، جوشد از زمین

آتشفشان   شویم  و  دَمارش  در   آوریم

این وعده ی خداست که با خصم بد سرشت

هر  یک نفر به ده  که نه، با دو برابریم (2)

هر کس شهید اگر نشود مرگ می رسد

محتاج  بر  شفاعت   شان،  روز محشریم

1-سوره صف آیه ۴
2- " انفال " ۶۵ و ۶۶
۹۷/۰۶/۳۱ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی


@jnbkhndg





نوع مطلب : اشعاررضازمانیان قوژدی، بداهه، یادمان، اسطوره ها، 
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، غیرت و ایمان، دفاع مقدّس،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 5 مهر 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

شور و شعور

یا رب  برسان  درک  حضوری  که  نداریم!

شایستگیِ    فصلِ    ظهوری     که    نداریم!

با   این  همه  فریاد،  به   جایی   نرسیدیم!

از  شور  حسینی(ع)،  به  شعوری  که نداریم!

سر تا قدم مان، همه قسط است و همه داد!

خود،  داد  ستان  یا  بده  زوری   که   نداریم!

ای  داد !!   ز  بیداد  کسانی  که  ندادند؛

مانند   زنان ،   قول   ذکوری   که    نداریم!

قرآن  شده  بازیچه  ی  دستان  شیاطین !

با   نغمه  ی  زیبای    زبوری   که   نداریم!

سرها همه داغند و جگرها همه خون از؛

نانی   که   نخوردیم  و  تنوری  که   نداریم!

بی کاری اگر  موجب   بیگاری  ما   شد؛

چون  نیست  شده،  ذرّه  غروری که نداریم!

مجموعه ی قرضیم، ولی فرض محال است؛

سر  جمع،  رهایی  ز  کسوری  که  نداریم!

ما  خانه  به  دوشان  غم  سیلاب  نداریم

یا  زلزله  از  فسق  و   فجوری  که نداریم!

زیر  خط فقریم  و رکوردی ست جهانی!

زین  خطّ  خوش،  آهنگ  عبوری که نداریم!

سیریم به یک لقمه ی نان، شکر  خداوند

احشام   کجا  بود؟  و  ستوری  که  نداریم!؟

بر  جام،  شما  زهر هلاهل  زده  بودید!

شفّاف  تر   از  جام    بلوری    که  نداریم!

این  قافله ی  کور  و  کر  و  رهبر بیدار

سر  منزل   مقصود  و،  عبوری  که  نداریم!


شهریور  ۹۷   مرتکب شدم
#خلو_دخو
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg





نوع مطلب : دغدغهءمن، مگه داریم؟!، بداهه، طنز اجتماعی، طنز سیاسی، اشعاررضازمانیان قوژدی، 
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، بسوی ظهور، ما اینیم!،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


شنبه 31 شهریور 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
پایان  انتظار نزدیک است
برخیز که صبح روشنی در راه است
عمرِ شبِ دیجورِ ستم، کوتاه است
آن یکه سوار عشق می آید، چون؛
از نبض زمین و آسمان، آگاه است
از یوغ ستم رهایمان خواهد کرد
چون با دل دردمندمان همراه است
او، یوسف مصر و ما برادر هایش
از بخل من و شماست گر، در چاه است
پس صبر کنید شیعیان، بی تردید؛
آن مرد هزار ساله، خاطر خواه است.
هر چیز که آدمی بدان محتاج است
در جمله ی "لا اله الا الله" است
هر کس که ز عشق دوست فرمان نبرد
فتوای من این است که: او گمراه است.
پیروزی از آن پر چم توحید است
هر کس که کنار اوست، حزب الله است
۹۷/۰۶/۱۸ ه:ه۰
#خلو_دخو
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، پایان انتظار، امام زمان،
لینک های مرتبط : انکی شعر در ....تلگرام،


دوشنبه 19 شهریور 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

حکایت:

 آخر آخر اندیش !

 

به نظم آورم قصه ای ماندگار

که مانَد زِ «خَلو دِخوُ»، یادگار

فراموش کن هرچه تشویش را

ببین آخر، آخر اندیش، را

زنی نزد ضحّاک، شیون کنان

همی رفت نالان و بر سر زنان

چِنان کَند موی و خراشید روی

که ضحّاک را رقّت آمد بر اوی

از او کرد ضحّاک بی دین سوال

چرا می کُنی اینچنین قیل و قال؟!

بگفتا که فرزند و شوی و بَرار؛

به یکباره کردی غذای دو مار!

دل سنگ ضحّاک بر او بسوخت

یکی را ببخشید و بر، وی فروخت

بگفتا:«یکی زین سه را برگُزین

بشرطی که دیگر ننالی چنین»

زن، اندیشه کرد و برادر٬ گُزید!

دل از مهر فرزند و شوهر، بُرید!

بپرسید از او، مردک دیو خوی؛

برادر گُزیدی؟! ...دلیلش بگوی

چنین داد پاسخ که؛ هستم جوان

توانم شَوَم، همسرِ دیگران

از ایشان، توانم پسر ، آورم

برادر چه سان بی پدر آورم؟!

پدر، پیر و مادر، از او پیرتر

شده هردو از هم زمین گیرتر

به جز این برادر نمانده مرا

دگر  یادگار،  از پدر  مادرا!!

جوابش  اثر کرد در او چنان

که بر وی ببخشید شوی و جوان

پس از آنکه شوی، این خبر را شنید؛

شتابان، بسوی سرایش، دوید

فرستاد زن را برای بَرار!

که با هم بمانند، دو یادگار!!

چو در شهر پیچید،این داستان

نشد شوهری یافت، تا آن زمان

که شد موی او مثل دندان سپید

دگر روی فرزند و شوهر، ندید



۹۶/۰۵/۲۷ مرتکب شدم (خلو دخو)
#رضــــــــــازمانیــــــــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg





نوع مطلب : حکایت، طنز اجتماعی، اشعاررضازمانیان قوژدی، آموزنده، یادمان، بداهه، 
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، عاقبت اندیشی،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


دوشنبه 12 شهریور 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

 بانو

با حرف هایی بی خود و لاطائلم، بانو

من هم برای عشق حرمت قائلم، بانو

من دوستت دارم ولی معنای آن این نیست

از خط قرمزهای عشقم غافلم، بانو

عشق تو روحم را به دریا می برد اما

عشقی قوی تر می برد تا ساحلم، بانو

من، ناقص العقلم، خودم هم خوب می دانم

فریاد خواهم زد که با تو کاملم، بانو

توفیق، تنها در کنار تو رفیقم شد

وقتی نباشی، بی برم، بی حاصلم بانو

دست تو در دستم به من شوق پریدن داد

ور نه همان انسان سست و کاهلم، بانو

حبس ابد، در چشم زیبای تو می چسبد

انگار کن انکار کردی قاتلم، بانو

قبل از تو نا قابل تر از هر خار و خس بودم

امروز هم قابل تویی، ناقابلم بانو

بز دل تر از دیروز و روزی پیش از آن بودم

از همجواری با شما، دریا دلم، بانو

دیوانه بودم پیش از آن دیوانه تر بودم

وقتی تو هستی در کنارم، عاقلم بانو

چون مادری دلسوز و خیلی مهربان هستی

چون کودکی نابالغ اما شاغلم بانو


 
97/06/04 مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

    @jnbkhndg





نوع مطلب : کاملا شخصی، بداهه، اشعاررضازمانیان قوژدی، 
برچسب ها : برای همسر عزیزم، عاشقانه، بانو،
لینک های مرتبط : کانال تلگرام اندکی شعر، " " " "در بلاگفا،


دوشنبه 5 شهریور 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

جبر و سکوت

باید کنار خانه نشست و سخن نگفت

یا درد خویش در  دل  هر انجمن، نگفت

از حرف مفت پر شده هر گوشه یا کنار

باید  دگر   حکایتی   از  کوهکن، نگفت

جیب  تو  را، اگر  بزند  مدعی العموم؛

زین قصه یک کلام، به هر مرد و زن نگفت

گر  قدرت  خرید   نداری،   برو   بمیر

از مدرکی  فروشی و از ممتحن  نگفت

هرچند بوی گند، فضا را  گرفته است

امروزه بهترست که حرف از لجن، نگفت

پنجاه سال بیش وکم از عمر، رفته است

بایستی   از   صفای بهار  و چمن، نگفت

باور  کنید، گل به  خودی، افتخار نیست

بهتر  که  از مبارزه ی  تن  به تن، نگفت

باید نشست و حرف نزد، مرگ بهتر است

بایستی از طلا و نقره و مس یا چدن، نگفت

این جای سرب داغ که برگرده ی منست

شلیکی از خودی ست که چیزی بمن نگفت

با قلب  پاره پاره  و  چشمانی  اشک بار

با  بلبلان،  حکایت  زاغ  و  زغن،  نگفت

وقتی به جرم عشق وطن،  دار  می زنند(۱)

بی دار،  زنده بود و  ز عشق وطن، نگفت

مام  وطن،  به دشمن خود  شیر می دهد!

باید  سخن  نگفت!، نه؟، باید سخن نگفت!

۱-اشاره است به اعدام شیخ فضل الله نوری(طاب ثراه)

۹۷/۰۶/۰۱ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg

لینک کانال تلگرام:





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : اندکی شعر در تلگرام، " " " در بلاگفا،


پنجشنبه 1 شهریور 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
عاقبت مصلحت اندیشی!

هر درد سر از مصلحت اندیشی مابود!
 تدبیر شما !! مایه ی درویشی مابود
در سینه ملالی و خیالی به سر، ار بود
زیر سر آن دلبر تجریشی مابود
دستی که تبر را زده بر ریشه ی ایمان
نزدیک تر از قوم شما، خویشی ما بود
بردند به یغما اگر، اموال خلایق
از دین خدا نیست، ز بد کیشی مابود
با ظاهری آراسته در فکر فریب اند!
این عاقبت مصلحت اندیشی مابود!
با دشمن بیرونی اگر جنگ نکردید
تصمیم شما، صورت بی ریشی مابود!!
حقا که سر آب شما، عین سراب است!
خود علت تحلیل، کما بیشی مابود

۹۷/۰۵/۱۴ مرتکب شدم
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی  خلودخو
@jnbkhndg




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 مرداد 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

سالروز آزادی خرمشهر بر شما مبارک


فتح خونین


به روی شهر نوشتند:"آمدیم، بمانیم(1 )

بر این تلاطم امواج، کام خویش برانیم؛

چگونه؟! تا بن دندان، به هرسلاح مسلح

به این امید مگر انتقام خود بستانیم؛

برای خاطر صدام و حزب بعث کذایی؛

عروس کشورایران، بخاک وخون بکشانیم!"

صدای جنگ برآمد زکوچه کوچه ی این شهر

سقوط کرد؟! زمین را به آسمان برسانیم!

تمام چهره خورشید در غبار فرو رفت

نفاق چهره نشان داد؛"ما بفکر زمانیم"!

نه ارتشی، نه سپاهی، نه هیچ بنیه ی رزمی

نه خندقی که توانیم ش از خطر برهانیم!

تمام خرمی اش را اگر ز برگ ربودند؛

قسم، که باز طراوت، به ریشه ها برسانیم

صدای ناله ی مردان شب شکن نشنیدند؟؛

"به خون پاک شهیدان ، که تا همیشه بمانیم "

اگرچه سوخته این خرمن از شرارت دشمن؛

ولی بگریه ی شوق، آتشش فرو بنشانیم

برای شستن خون وغبار چهره ی این شهر؛

ز جان دشمن بعثی، غرامت ش بستانیم!

اگر چه سنگ زدند و شکست آینه ها مان؛

چه باک از این همه نیرنگشان؟، که شیشه گرانیم

تمام "همت" مان را دوباره جمع نمودیم

بر این زمین مقدس، نماز عشق بخوانیم

نوشته بود شهیدی که ؛ آمدیم نبودید!

اگر چه آمده بودیم تان، ز شهر برانیم(2)

پ.ن

1-ترجمه ی دیوار توشته ی معروف سربازان بعث در خرمشهر: "جئنا لنبقی" آمدیم که بمانیم.

2-شهید بهروز مرادی زیریکی ازشعار های بعثیان 

نوشت : «آمدیم نبودید»

96/03/03 مرتکب شدم خلو دخو

#رضا_زمانیان_قوژدی

jnbkhndg@

لینک کانال تلگرام:





نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، فتح خرمشهر، حماسه مقاومت،
لینک های مرتبط : کانال اندکی شعر در تلگرام، " " بلاگفا،


سه شنبه 1 خرداد 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
آرزو
دلم می خواست امشب، آرزویی بر می آوردی
دلم را اندکی کم تر، کمی کم تر می آزردی!
کمی دست محبت می کشیدی بر سرم امشب
فقط قدری تظاهر کن، یقین دارم نمی مردی!
چه می شد پاسخم را از همان اول نمی دادی؟
دلی بی چاره را، با دلبری هایت، نمی بردی!
یقین دارم که تقدیر شما دل بردن از مت بود
قضا را، در عجب هستم، چرا آن را پس آوردی؟!
اگر آن روز، در آن راه، آن یک جمله را گفتی...؛
که"می خواهی مرا"حرف خودت را پس چرا خوردی؟!
چرا آواره ی صحرا و کوه و جنگلم کردی؟!
چه پیش آمد که بعد این غنچه را نشکفته پژمردی؟!
بیا، تکرار خوب روز های رفته را، بشمار
بلا هایی که از اول، سر این خسته، آوردی!
۹۷/۰۲/۲۲ بداهه مرتکب شدم
#رضا_زمانیان_قوژدی خلو دخو




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، عاشقانه نا آرام، گلایه از دلدار،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در تلگرام، در بلاگفا،


شنبه 22 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

روباه پیر مکار!

جنگ وخونریزی اعتبار منست!

تفرقه افکنی، ... شعار منست!

هر کس از تفرقه سخن گوید؛

خواه ناخواه، در کنار منست!

خیمه شب بازی یی بپا کردم؛

کشت و کشتار، افتخار منست!

هر کجا یک رژیم کودک کش؛

در جهان باشد، از تبار منست!

نه فقط خاک این عروسک ها؛

آسمانش ...در اختیار منست!

گر چه شیطان تر از من آمریکاست

لیکن او نیز ... در حصار منست!

خود ابلیس هم در این عالم...؛

کرده اقرار... وام دار منست!


به کجا می گریزی از چنگم؟!

من خدای فسون و نیرنگم؟!

آشکارا... اگر که... نتوانم...

با شما مخفیانه می جنگم!

سعی بیهوده بیش از این نکنید

نتوانی گریخت ...از ... چنگم!

لنگی ام چند روزه، مصلحتی ست

گاه چون موم و گاه، چون سنگم!

ظاهرا مثل مار، خوش خط و خال

سینه پر کینه و پر آژنگم...

من همانم که پیش از این بودم!

گر چه بهر گذشته،... دلتنگم

من همان انگلیسم...، استعمار

گر چه قدری ضعیف و کم رنگم! 



نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضازمانیان قوژدی، روباه پیر،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در تلگرام... .، .........در بلاگفا،


جمعه 21 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

امروز ۹۷/۰۲/۱۵ طبق اسناد معتبر زادروز خلو دخو است.بهمین بهانه قصیده ای تقدیم دوستان می کنم.

مشاکل

جغرافیای ما که در این حد فاصل است

شکر خدا همیشه پر از مرد فاضل است

از بس بخور بخور شده سرلوحه ی امور

هرکس بسوی خوردنیی خاص، مایل است

دریا و کوه جنگل و رود، آسمان، زمین

باور کنید کوچه، در این لیست، داخل است

امثال من همیشه، زمین می خورند و بس

یکفی به الاشاره اگر مرد، عاقل است!

هر کس زمین خورد، نه زمین خوار می شود

"خواری" برای خود ز امورات کامل است

دریا و کوه و کوچه، به ما سازگار نیست

هضمش برای معده ی ما، سخت مشکل است

آن کس که مثل بنده، زمین می خورد فقط،؛

بیرون ز جایگاه مدیران عامل است!!

یک عده خورده اند و فراری شدند ، رفت

آن کو به جای دزد نشسته ست، قاتل است

پوسانده است حرص و طمع، جان خلق را

حاجی فقط، به فکر ادای نوافل است

وقتی به فکر خلق نباشی، بدون شک

دین تو ناقص است، نماز تو باطل است

انگار خشت اول این خانه، کج شده

"پیزا" ست گوئیا، که به یک سمت مایل است

یک دسته چپ شدند و گروهی به نام راست

تشخیص بین این دو، خداییش مشکل است

این هر دو مثل دسته ی قیچی ست کارشان

هر چند بر خلاف هم، اما مکمل است!!

حق را فدای مصلحت خویش می کنند

هر جا که نفعشان و حقیقت، مقابل است

صندوق می خورند و دکل هضم می کنند

دزدی و اختلاس، شبیه فلافل است

وقتی نبوغ نیست، ژن خوب هم کم است

حرف و شعار، باعث ایجاد رودل است

بی عیب و نقص بود، همه نقشه های شان

تنها حضور ماست که اسباب مشکل است

هی قول می دهند و عمل هم نمی کنند

گویا وفای عهد، یکی از رذایل است!

هر کس نخورده، راه به جایی نمی برد

زندان، سزای آدم بی فکر و جاهل است

با نام دین به جنگ خدا نیز می روند

قانون بانکداری شان بس که قابل است

تا کرسی مجالس کشور خریدنی ست

حلال مشکلات فقط، یک محلل است

متشکرم که گاه، به ما فکر می کنید

هر چند، فکر های شما خود هلاهل است

فرجام بی سواد بدون سجل، چه شد؟

جز مشتی آب و خاک، که در کام او گل است

با نق زدن که مشکلمان، حل نمی شود

شورش، خودش مسبب صد گونه مشکل است

دشمن در این میان، چقدر سود می برد؟!

هر چند کار خائن، با وی معادل است!

خود را اگر به کوی علی چپ، نمی زنید

هنگام راست گویی و حل مسائل است

نسلی جدید، پای به دوران نهاده اند

نسلی که بین تان، دو سه قرنی فواصل است


فکری به حال خویش کنیم ای برادران

وقت شتاب در پی سلطان عادل است

۹۷/۰۲/۱۵ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 14 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
هم....زبون
اونی که می شینه توی بالکن
بعد آسمونو می کشه پایین
بعدش یه دیوار پر از خاشاک
تاریک تر از اون ور پرچین
    *    *     *
اونی که یک آئینه دنیا رو
توو سینه ی یک غنچه میکاره
وقتی قلم در دست می گیره
یک سینه سرخ، آواز می باره
    *    *     *
اونی که لبخندش پر از درده
دنیای گرمش ساکت و سرده
بارون ریز عصر پاییزی
چشماشو خیلی دیدنی کرده
    *    *     *
اون که سفیدی ها سیاش کرده
بی دردیا، درد آشناش کرده
از توی قاب پنجره ماهش
با چشمای بسته نیگاش کرده
    *    *     *
اون که دلش میخاد ولی دیره
مرگش رو در آغوش می گیره
هرشب میون فال فنجونش
فریاد و بوق و جیغ آژیره
    *    *     *
اونی که اسمش مرده، مرده، مرد!
انگار دلش پر درده، درده، درد!
چشماش شبیه پنجره خیسن
لبخند گرمش، سرده، سرده، سرد!
    *    *     *
یک احظه فک کن جای اون باشی
دنبال عشق و آب و دون باشی
فک کن که تحویلت نمی گیرن
مثل یه سال بد شگون باشی
تنهای تنها، با خودت هم قهر
تمثیلی از عشق و جنون باشی
دنیا و آدم هاش نمی خانت
گر چه با اونا مهربون باشی
اما دلت با این همه قرصه
حتی اگه بی هم زبون باشی
چون که یکی هس که دوست داره
می خواد که تنها مال اون باشی
۹۷/۰۲/۰۷ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی 
@jnbkhndgm




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، ترانه، هم...زبون،
لینک های مرتبط : اندکی شعر....در تلگرام، .......در بلاگفا،


جمعه 7 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6