خرید فروشگاه ساز اندکی شعر - مطالب اردیبهشت 1397 شمارنده
 
درباره وبلاگ


آنچه در پیش روی شماست، از دغدغه های شخصی خودم نشأت گرفته پس اگر با من هم عقیده اید، شما هم نظرتان را بگویید.
همدلی از هم زبانی خوش تر است

مدیر وبلاگ : رضا زمانیان قوژدی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اندکی شعر
اندکی شعر اندکی احساس




آرزو
دلم می خواست امشب، آرزویی بر می آوردی
دلم را اندکی کم تر، کمی کم تر می آزردی!
کمی دست محبت می کشیدی بر سرم امشب
فقط قدری تظاهر کن، یقین دارم نمی مردی!
چه می شد پاسخم را از همان اول نمی دادی؟
دلی بی چاره را، با دلبری هایت، نمی بردی!
یقین دارم که تقدیر شما دل بردن از مت بود
قضا را، در عجب هستم، چرا آن را پس آوردی؟!
اگر آن روز، در آن راه، آن یک جمله را گفتی...؛
که"می خواهی مرا"حرف خودت را پس چرا خوردی؟!
چرا آواره ی صحرا و کوه و جنگلم کردی؟!
چه پیش آمد که بعد این غنچه را نشکفته پژمردی؟!
بیا، تکرار خوب روز های رفته را، بشمار
بلا هایی که از اول، سر این خسته، آوردی!
۹۷/۰۲/۲۲ بداهه مرتکب شدم
#رضا_زمانیان_قوژدی خلو دخو




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، عاشقانه نا آرام، گلایه از دلدار،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در تلگرام، در بلاگفا،


شنبه 22 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

روباه پیر مکار!

جنگ وخونریزی اعتبار منست!

تفرقه افکنی، ... شعار منست!

هر کس از تفرقه سخن گوید؛

خواه ناخواه، در کنار منست!

خیمه شب بازی یی بپا کردم؛

کشت و کشتار، افتخار منست!

هر کجا یک رژیم کودک کش؛

در جهان باشد، از تبار منست!

نه فقط خاک این عروسک ها؛

آسمانش ...در اختیار منست!

گر چه شیطان تر از من آمریکاست

لیکن او نیز ... در حصار منست!

خود ابلیس هم در این عالم...؛

کرده اقرار... وام دار منست!


به کجا می گریزی از چنگم؟!

من خدای فسون و نیرنگم؟!

آشکارا... اگر که... نتوانم...

با شما مخفیانه می جنگم!

سعی بیهوده بیش از این نکنید

نتوانی گریخت ...از ... چنگم!

لنگی ام چند روزه، مصلحتی ست

گاه چون موم و گاه، چون سنگم!

ظاهرا مثل مار، خوش خط و خال

سینه پر کینه و پر آژنگم...

من همانم که پیش از این بودم!

گر چه بهر گذشته،... دلتنگم

من همان انگلیسم...، استعمار

گر چه قدری ضعیف و کم رنگم! 



نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضازمانیان قوژدی، روباه پیر،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در تلگرام... .، .........در بلاگفا،


جمعه 21 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

امروز ۹۷/۰۲/۱۵ طبق اسناد معتبر زادروز خلو دخو است.بهمین بهانه قصیده ای تقدیم دوستان می کنم.

مشاکل

جغرافیای ما که در این حد فاصل است

شکر خدا همیشه پر از مرد فاضل است

از بس بخور بخور شده سرلوحه ی امور

هرکس بسوی خوردنیی خاص، مایل است

دریا و کوه جنگل و رود، آسمان، زمین

باور کنید کوچه، در این لیست، داخل است

امثال من همیشه، زمین می خورند و بس

یکفی به الاشاره اگر مرد، عاقل است!

هر کس زمین خورد، نه زمین خوار می شود

"خواری" برای خود ز امورات کامل است

دریا و کوه و کوچه، به ما سازگار نیست

هضمش برای معده ی ما، سخت مشکل است

آن کس که مثل بنده، زمین می خورد فقط،؛

بیرون ز جایگاه مدیران عامل است!!

یک عده خورده اند و فراری شدند ، رفت

آن کو به جای دزد نشسته ست، قاتل است

پوسانده است حرص و طمع، جان خلق را

حاجی فقط، به فکر ادای نوافل است

وقتی به فکر خلق نباشی، بدون شک

دین تو ناقص است، نماز تو باطل است

انگار خشت اول این خانه، کج شده

"پیزا" ست گوئیا، که به یک سمت مایل است

یک دسته چپ شدند و گروهی به نام راست

تشخیص بین این دو، خداییش مشکل است

این هر دو مثل دسته ی قیچی ست کارشان

هر چند بر خلاف هم، اما مکمل است!!

حق را فدای مصلحت خویش می کنند

هر جا که نفعشان و حقیقت، مقابل است

صندوق می خورند و دکل هضم می کنند

دزدی و اختلاس، شبیه فلافل است

وقتی نبوغ نیست، ژن خوب هم کم است

حرف و شعار، باعث ایجاد رودل است

بی عیب و نقص بود، همه نقشه های شان

تنها حضور ماست که اسباب مشکل است

هی قول می دهند و عمل هم نمی کنند

گویا وفای عهد، یکی از رذایل است!

هر کس نخورده، راه به جایی نمی برد

زندان، سزای آدم بی فکر و جاهل است

با نام دین به جنگ خدا نیز می روند

قانون بانکداری شان بس که قابل است

تا کرسی مجالس کشور خریدنی ست

حلال مشکلات فقط، یک محلل است

متشکرم که گاه، به ما فکر می کنید

هر چند، فکر های شما خود هلاهل است

فرجام بی سواد بدون سجل، چه شد؟

جز مشتی آب و خاک، که در کام او گل است

با نق زدن که مشکلمان، حل نمی شود

شورش، خودش مسبب صد گونه مشکل است

دشمن در این میان، چقدر سود می برد؟!

هر چند کار خائن، با وی معادل است!

خود را اگر به کوی علی چپ، نمی زنید

هنگام راست گویی و حل مسائل است

نسلی جدید، پای به دوران نهاده اند

نسلی که بین تان، دو سه قرنی فواصل است


فکری به حال خویش کنیم ای برادران

وقت شتاب در پی سلطان عادل است

۹۷/۰۲/۱۵ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 14 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
هم....زبون
اونی که می شینه توی بالکن
بعد آسمونو می کشه پایین
بعدش یه دیوار پر از خاشاک
تاریک تر از اون ور پرچین
    *    *     *
اونی که یک آئینه دنیا رو
توو سینه ی یک غنچه میکاره
وقتی قلم در دست می گیره
یک سینه سرخ، آواز می باره
    *    *     *
اونی که لبخندش پر از درده
دنیای گرمش ساکت و سرده
بارون ریز عصر پاییزی
چشماشو خیلی دیدنی کرده
    *    *     *
اون که سفیدی ها سیاش کرده
بی دردیا، درد آشناش کرده
از توی قاب پنجره ماهش
با چشمای بسته نیگاش کرده
    *    *     *
اون که دلش میخاد ولی دیره
مرگش رو در آغوش می گیره
هرشب میون فال فنجونش
فریاد و بوق و جیغ آژیره
    *    *     *
اونی که اسمش مرده، مرده، مرد!
انگار دلش پر درده، درده، درد!
چشماش شبیه پنجره خیسن
لبخند گرمش، سرده، سرده، سرد!
    *    *     *
یک احظه فک کن جای اون باشی
دنبال عشق و آب و دون باشی
فک کن که تحویلت نمی گیرن
مثل یه سال بد شگون باشی
تنهای تنها، با خودت هم قهر
تمثیلی از عشق و جنون باشی
دنیا و آدم هاش نمی خانت
گر چه با اونا مهربون باشی
اما دلت با این همه قرصه
حتی اگه بی هم زبون باشی
چون که یکی هس که دوست داره
می خواد که تنها مال اون باشی
۹۷/۰۲/۰۷ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی 
@jnbkhndgm




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، ترانه، هم...زبون،
لینک های مرتبط : اندکی شعر....در تلگرام، .......در بلاگفا،


جمعه 7 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

وقت داد

از موقعی که ملت ما با سواد شد؛

بازار نشر، ساکت و سرد و کساد شد

سر رشته ی علوم الهی به دست ماست

آن کس که عقل و علم ندارد، جماد شد

میخانه بسته شد در هر خانه باز شد

شیشه، به جای شیره ی تریاک حاد شد

هی حرف می زنیم و عمل هم نمی کنیم

سر لوحه ی  تمام امور، اقتصاد شد

تنها شعار و حرف قشنگ، آرمان خوب

سودی نمی کند، همه جا پر فساد شد

تا زور گویی ارزش و دزدی، زرنگی است

هر جا، برای رستم، چاه شغاد شد

قانون نوشته ای ست که اجرا نمی شود

در کشوری  که وارث ملک قباد شد

تا چشممان گشوده، به ما یاد داده اند

تقصیر دیگری ست که مشکل زیاد شد

آمارمان خیالی و با این وجود باز

صد بار، اگر نه بیش، بدان استناد شد

ما باد کشته ایم که طوفان دروده ایم

طوفان نصیب مزرعه ی کشت باد شد

قحط الرجال آمده گویا در این زمان

بزدل، به جای شیر، رئیس بلاد شد

از خوردن شراب ابا می کند ولی

اموال او ز خون خلایق زیاد شد

تا غصه می خوریم و شکایت نمی کنیم

حتی دل قضا هم از این قصه شاد شد

لطف خداست اینکه گزندی نمی رسد

اینک زمان خواندن "و ان یکاد" شد

توهین نمیکنم به وطن، مادر منست

اما برادران،  به خدا  وقت  داد  شد

۹۷/۰۲/۰۲ مرتکب شدم

#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی  خلودخو





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()