تبلیغات
خرید فروشگاه ساز اندکی شعر - مطالب آبان 1396 شمارنده
 
درباره وبلاگ


آنچه در پیش روی شماست، از دغدغه های شخصی خودم نشأت گرفته پس اگر با من هم عقیده اید، شما هم نظرتان را بگویید.
همدلی از هم زبانی خوش تر است

مدیر وبلاگ : رضا زمانیان قوژدی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اندکی شعر
اندکی شعر اندکی احساس




باشگاه نویسندگان!!!؟؟
عنوان دهن پر کنی داره که ممکنه هر کسی رو کنجکاو کنه بخواد بدونه چی هست و اصلا به چه دردی می خوره. خوردنیه؟...پوشیدنیه؟!!...و اصولا چه منفعتی داره؟!
از شما چه پنهون اینجانب هم که علاوه بر سرودن دستی از دور بر آتش نوشتن دارم قلقلک شدم که ببینم چیه.یکی دو ماه که فقط جوابش این بود:"...باید ۴۵روز از فعالیت وبلاگتان بگذرد تا (تازه!)بتونید درخواست عضویت بدین..."خب تا اینجای کار قابل درکه اما...بعد از سپری شدن حدود دوماه مجددا درخواست دادم و چیزایی فرمودند که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شه ...می فرمایید چی؟!عرض می کنم خدمتتون...یکیش این که دست نویس باشه.(شما فهمیدین معنیشو منم فهمیدم! )
یکی دیگه اینکه بازدید از وبلاگ بحد کافی باشه...(اصلا هم نفرمودن چن تا از نظر اوشون کافیه!)...بعد اینکه موضوع وبلاگ بدیع و جدید و تازه و غیر تکراری و...باشه (یکی نیس بگه داداچ...اگه موضوع اینجوری داشتم که نمی اومدم سراغ شما...یکسره می رفتم سراغ گینس!)خلاصه ما که نفهمیدیم حکمت گذاشتن یک همچین آپشنی (فارسی ش چی میشه؟) آها...همون "چیز" خودمون، در صفحه مدیریت وب چیه؟!
میگم نکنه بعدش که همه این شرایط رو احراز کردیم بعدش باید املا و انشا و تاریخ و جغرافی و...امتحان بدیم... صلاحیت اخلاقی مون هم بررسی بشه و تمکن مالی هم داشته باشیم و خونه و ماشینم که رو شاخشه...تا بعدا عروس خانوم بله رو بگن.
بهر حال عرض کردم خدمت عزیزان تا اگه احیانا کسی تونسته عضو بشه به ما هم بگه اونجا چه خبره...چون توضیحات و معرفی اجمالی مدیران محترم میهن بلاگ دست کم بنده نوعی رو اقناع نکرده و ...اصلا بی خیال...اینم ی سر کاری دیگه س از نوع گارانتی (ببخشید... ضمانت نامه )های وطنی!!!حالا ما این دفه کفشمون سبک بود بدون دعوت پا شدیم اومدیم... اشتباه کردیم... تا من باشم که ندیده و نشناخته بخوام وارد همچین محافل سری بشم! ما که عطای شما رو به لقائتون بخشیدیم و بقول اون بنده خدا: نه شیر شتر میخام نه دیدار عرب!
باشگاهتونم ارزونی خودتون.تازه اگه همین اندازه هم جاتونو تنگ می کنیم تا از میهن بلاگ هم رفع زحمت کنیم و ماروبخیروشماروبسلامت؟!!!ها...؟؟؟




نوع مطلب :
برچسب ها : باشگاه نویسندگان!، زکی!!!،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 آبان 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

اندر مضار...30...گار

آنشنیدم که مرد سیگاری

پک جانانه زد، به سیگاری

 

یک  نفر، پاستوریزه و سالم

در ریاضی و شرع و طب عالم

 

گفت اورا که رحم کن بر خویش

مرسان بر خودت ضرر،زین بیش

 

بیست سال است، می کشی سیگار

روزی یک بسته، پول آن بشمار...!

 

پول  آن  را  ...کنار  بگذاری!!

"زانتیا" می کنی خریداری!!

 

وآنگهی! دود، چون ضرر دارد

گنه از "خمر"! بیشتر، دارد!!

 

آنقدر گفت و گفت...شد خسته

به گمانش زبان او،... بسته!

 

گفت: گرچه درست می گویی؛

مطلبی سخت، سست می گویی

 

تو که هرگز نمی کشی سیگار؛

"زانتیایت" کجاست؟ زود بیار!

 

نشنیدی "تجسم الاعمال"؟!

روز محشر، اگر چه یک مثقال!

 

بنده خیلی کشیده ام سیگار!

روی هم دود آن شود بسیار!

 

روز محشر که سخت و جانسوز است

هرکه چون  بنده، دود  اندوز  است؛

 

دود،...بی سود هم نخواهد بود...

بر سرش،  سایه افکند  آن دود...

 

همه در آفتاب و من، سایه!

همه در رنج و من در آسایه!

 

پس تو هم دست از این سخن بردار

بشنو از بنده  و... بکش... سیگار

۹۶/۰۸/۰۸ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی 
              jnbkhndg@
لینک کانال تلگرام:



نوع مطلب :
برچسب ها : اشعاررضازمانیانقوژدی، طنز اجتماعی، سیگار نفع یا ضرر؟!،
لینک های مرتبط : وبلاگ اندکی شعر، کانال تلگرامی اندکی شعر،


دوشنبه 8 آبان 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
یکی خرما، یکی خرما خرک شد
یکی شد شهر ری، آن یک ونک شد

یکی گندم شد، آخر نان خشکی!
یکی هر چندجو، اما پرک شد!

یکی میراث کوروش داد بر باد...!
یکی قارون بدون ما ترک شد!

یکی شد شاه و با پرواز در رفت!
یکی هم کرم بود و شاپرک شد!

یکی دوران به کامش گشت اما...
یکی سرگیجه از چرخ فلک شد!

یکی افتاد در دریا و در یافت
یکی هم قسمتش آب ترک شد!

ریاضی را نمی دانم ولیکن...؛
کجای شان برابر، این دو یک شد؟!
۹۶/۰۸/۰۶ مرتکب شدم...《#خلو_دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی 
jnbkhndg@
لینک کانال تلگرام:



نوع مطلب :
برچسب ها : اشعاررضازمانیانقوژدی، یک با یک برابر نیست، رسم زمونه،
لینک های مرتبط : کانال تلگرام، وبلاگ اندکی شعر،


شنبه 6 آبان 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
یک مدرسه داریم که بسیار بزرگ است
یک ناظم بد خلق که کفتار! نه،گرگ است!

از زوزه ی او اهل محله به فغانند!
کلا شده شاکی و علاجش نتوانند!

یک بار سر صف به یکی خواست بگوید؛
ساکت شود و با بغلی راز نگوید...

با جیغ صدایش زد و بیچاره نفهمید...
این بود که تا ظهر از این مدزسه کوچید

چون عاشق "میکروفون" و سرمست بلنگوست
شب ها وسط خواب هم انگار سخن گوست

 قتی که به خشم آید از انصاف به دور است
باور بکنی یا نه،... آن ساعت کور است

با هر چه که در دست وی از چوب و چماق است؛
بر پشت طرف می زند، انگار... الاغ است

یا رب! تو خودت رحم به مظلومی ما کن
ما را تو از این ظالم بد خلق رها کن!........آمین
           jnbkhndg@ 
۹۶/۰۸/۰۵. مرتکب شدم
#خلو_دخو
#رضا_زمانیان_قوژدی 




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعاررضازمانیانقوژدی، طنز اجتماعی انتقادی، مدرسه،
لینک های مرتبط :


جمعه 5 آبان 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
شد نمایان، آفتاب از پشت کوه
چون عروسی پرصلابت،باشکوه

گونه اش انگار، سرخ از شرم بود
یا به تن، او را لباسی گرم بود

از ستیغ کوه شد قدری فراز
شب درون غارها آویخت باز

ماه پنهان شد ز شرم روی او
دید، تا آن قامت دل جوی او

اختران شادمان در بزم شب
از حسد در جانشان افتاد تب

یک به یک پنهان شدند اندر نقاب
تا بر آمد نو عروس آفتاب

روز شد، افتاد در مردم خروش
شمع گریان از فراقش،شد خموش

قصه ی یلدای شب پایان گرفت
روشنی آمد، جهانی جان گرفت

شد، سکوت هولناک شام تار
شد فضا لبریز آوای هزار

از لباس غنچه، گل بر کرد سر
بوی گل پیچید در هر بوم و بر

حاکم ویرانه، شب ها! بوم شد
صبح تا پیروز شد!، معدوم شد

تا پراکند ابر ها را دست باد
آسمان، یک دست آبی بود و شاد

دست نقاش طبیعت، هر طرف
رنگ می پاشید گویی بی هدف

گونه گون گلها بر آوردند سر
رنگ هایی مختلف با یکدگر

حرکتی افتاد در ماهی و مور
جنبشی برخاست همچون نفخ صور

زندگی در هر کجا جریان گرفت
هر چه بی جان، از حضورش جان گرفت
#رضا_زمانیان_قوژدی(خلودخو)
۹۴/۰۱/۰۳ مرتکب شدم





نوع مطلب :
برچسب ها : اشعاررضازمانیانقوژدی، طلوع، بهاریه، تشبیب، عاشقانه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 آبان 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
jnbkhndg@
پیشینیان رفتند و حتی، رد پایی... نیست!
دل در چه می بندی که دنیا را وفایی نیست؟!
              jnbkhndg@
دیگر نمی باری! دلت سنگ ست بی تردید
وقتی به چیزی جز گناهت، آشنایی نیست!
              jnbkhndg@
از آرزوهای دراز است این قساوت ها!
آخر بسوی مرگ، هیچت اعتنایی نیست!
              jnbkhndg@
نسیان مرگ از مال دنیا دوستی، خیزد؛
گر نیک بینی، غیر از این سنگ بنایی نیست!
              jnbkhndg@
از خود نمی گویم! علی مرتضی (ع) فرمود!
در حرف شیعه! کارهامان مرتضایی نیست!
              jnbkhndg@
با اینکه هر لحظه زمرگ آواز می آید؛
نشنیده می گیریم ش، انگاری صدایی نیست!
              jnbkhndg@
در پیش چشم ما جوان و پیر می میرند
این کاروان را ابتدا و انتهایی نیست!
              jnbkhndg@
خوابت"خلشور" است شوریده ست افکارت؛
بیهوده می نالی چو حرفت را بهایی نیست!
              jnbkhndg@
پ.ن:خلشور=آشفته، درهم برهم
۹۶/۰۸/۰۳ اصلاح کردم《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی 
             jnbkhndg@
لینک کانال تلگرام:



نوع مطلب :
برچسب ها : اشعاررضازمانیانقوژدی، حدیث نفس، دنیا،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 آبان 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()