تبلیغات
خرید فروشگاه ساز اندکی شعر - طلوع شمارنده
 
درباره وبلاگ


آنچه در پیش روی شماست، از دغدغه های شخصی خودم نشأت گرفته پس اگر با من هم عقیده اید، شما هم نظرتان را بگویید.
همدلی از هم زبانی خوش تر است

مدیر وبلاگ : رضا زمانیان قوژدی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اندکی شعر
اندکی شعر اندکی احساس




شد نمایان، آفتاب از پشت کوه
چون عروسی پرصلابت،باشکوه

گونه اش انگار، سرخ از شرم بود
یا به تن، او را لباسی گرم بود

از ستیغ کوه شد قدری فراز
شب درون غارها آویخت باز

ماه پنهان شد ز شرم روی او
دید، تا آن قامت دل جوی او

اختران شادمان در بزم شب
از حسد در جانشان افتاد تب

یک به یک پنهان شدند اندر نقاب
تا بر آمد نو عروس آفتاب

روز شد، افتاد در مردم خروش
شمع گریان از فراقش،شد خموش

قصه ی یلدای شب پایان گرفت
روشنی آمد، جهانی جان گرفت

شد، سکوت هولناک شام تار
شد فضا لبریز آوای هزار

از لباس غنچه، گل بر کرد سر
بوی گل پیچید در هر بوم و بر

حاکم ویرانه، شب ها! بوم شد
صبح تا پیروز شد!، معدوم شد

تا پراکند ابر ها را دست باد
آسمان، یک دست آبی بود و شاد

دست نقاش طبیعت، هر طرف
رنگ می پاشید گویی بی هدف

گونه گون گلها بر آوردند سر
رنگ هایی مختلف با یکدگر

حرکتی افتاد در ماهی و مور
جنبشی برخاست همچون نفخ صور

زندگی در هر کجا جریان گرفت
هر چه بی جان، از حضورش جان گرفت
#رضا_زمانیان_قوژدی(خلودخو)
۹۴/۰۱/۰۳ مرتکب شدم





نوع مطلب :
برچسب ها : اشعاررضازمانیانقوژدی، طلوع، بهاریه، تشبیب، عاشقانه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 آبان 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر