تبلیغات
خرید فروشگاه ساز اندکی شعر شمارنده
 
درباره وبلاگ


آنچه در پیش روی شماست، از دغدغه های شخصی خودم نشأت گرفته پس اگر با من هم عقیده اید، شما هم نظرتان را بگویید.
همدلی از هم زبانی خوش تر است

مدیر وبلاگ : رضا زمانیان قوژدی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اندکی شعر
اندکی شعر اندکی احساس




سلام 
به وبلاگ اندکی شعر خوش آمدید
امیدوارم از مطالب و اشعار ارائه شده خوشتون بیاد و لذت ببرید...بفرمایید
لطفا نظر یادتون نره
رضا زمانیان قوژدی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 بهمن 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

سالروز آزادی خرمشهر بر شما مبارک


فتح خونین


به روی شهر نوشتند:"آمدیم، بمانیم(1 )

بر این تلاطم امواج، کام خویش برانیم؛

چگونه؟! تا بن دندان، به هرسلاح مسلح

به این امید مگر انتقام خود بستانیم؛

برای خاطر صدام و حزب بعث کذایی؛

عروس کشورایران، بخاک وخون بکشانیم!"

صدای جنگ برآمد زکوچه کوچه ی این شهر

سقوط کرد؟! زمین را به آسمان برسانیم!

تمام چهره خورشید در غبار فرو رفت

نفاق چهره نشان داد؛"ما بفکر زمانیم"!

نه ارتشی، نه سپاهی، نه هیچ بنیه ی رزمی

نه خندقی که توانیم ش از خطر برهانیم!

تمام خرمی اش را اگر ز برگ ربودند؛

قسم، که باز طراوت، به ریشه ها برسانیم

صدای ناله ی مردان شب شکن نشنیدند؟؛

"به خون پاک شهیدان ، که تا همیشه بمانیم "

اگرچه سوخته این خرمن از شرارت دشمن؛

ولی بگریه ی شوق، آتشش فرو بنشانیم

برای شستن خون وغبار چهره ی این شهر؛

ز جان دشمن بعثی، غرامت ش بستانیم!

اگر چه سنگ زدند و شکست آینه ها مان؛

چه باک از این همه نیرنگشان؟، که شیشه گرانیم

تمام "همت" مان را دوباره جمع نمودیم

بر این زمین مقدس، نماز عشق بخوانیم

نوشته بود شهیدی که ؛ آمدیم نبودید!

اگر چه آمده بودیم تان، ز شهر برانیم(2)

پ.ن

1-ترجمه ی دیوار توشته ی معروف سربازان بعث در خرمشهر: "جئنا لنبقی" آمدیم که بمانیم.

2-شهید بهروز مرادی زیریکی ازشعار های بعثیان 

نوشت : «آمدیم نبودید»

96/03/03 مرتکب شدم خلو دخو

#رضا_زمانیان_قوژدی

jnbkhndg@

لینک کانال تلگرام:





نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، فتح خرمشهر، حماسه مقاومت،
لینک های مرتبط : کانال اندکی شعر در تلگرام، " " بلاگفا،


سه شنبه 1 خرداد 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
آرزو
دلم می خواست امشب، آرزویی بر می آوردی
دلم را اندکی کم تر، کمی کم تر می آزردی!
کمی دست محبت می کشیدی بر سرم امشب
فقط قدری تظاهر کن، یقین دارم نمی مردی!
چه می شد پاسخم را از همان اول نمی دادی؟
دلی بی چاره را، با دلبری هایت، نمی بردی!
یقین دارم که تقدیر شما دل بردن از مت بود
قضا را، در عجب هستم، چرا آن را پس آوردی؟!
اگر آن روز، در آن راه، آن یک جمله را گفتی...؛
که"می خواهی مرا"حرف خودت را پس چرا خوردی؟!
چرا آواره ی صحرا و کوه و جنگلم کردی؟!
چه پیش آمد که بعد این غنچه را نشکفته پژمردی؟!
بیا، تکرار خوب روز های رفته را، بشمار
بلا هایی که از اول، سر این خسته، آوردی!
۹۷/۰۲/۲۲ بداهه مرتکب شدم
#رضا_زمانیان_قوژدی خلو دخو




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، عاشقانه نا آرام، گلایه از دلدار،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در تلگرام، در بلاگفا،


شنبه 22 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

روباه پیر مکار!

جنگ وخونریزی اعتبار منست!

تفرقه افکنی، ... شعار منست!

هر کس از تفرقه سخن گوید؛

خواه ناخواه، در کنار منست!

خیمه شب بازی یی بپا کردم؛

کشت و کشتار، افتخار منست!

هر کجا یک رژیم کودک کش؛

در جهان باشد، از تبار منست!

نه فقط خاک این عروسک ها؛

آسمانش ...در اختیار منست!

گر چه شیطان تر از من آمریکاست

لیکن او نیز ... در حصار منست!

خود ابلیس هم در این عالم...؛

کرده اقرار... وام دار منست!


به کجا می گریزی از چنگم؟!

من خدای فسون و نیرنگم؟!

آشکارا... اگر که... نتوانم...

با شما مخفیانه می جنگم!

سعی بیهوده بیش از این نکنید

نتوانی گریخت ...از ... چنگم!

لنگی ام چند روزه، مصلحتی ست

گاه چون موم و گاه، چون سنگم!

ظاهرا مثل مار، خوش خط و خال

سینه پر کینه و پر آژنگم...

من همانم که پیش از این بودم!

گر چه بهر گذشته،... دلتنگم

من همان انگلیسم...، استعمار

گر چه قدری ضعیف و کم رنگم! 



نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضازمانیان قوژدی، روباه پیر،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در تلگرام... .، .........در بلاگفا،


جمعه 21 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

امروز ۹۷/۰۲/۱۵ طبق اسناد معتبر زادروز خلو دخو است.بهمین بهانه قصیده ای تقدیم دوستان می کنم.

مشاکل

جغرافیای ما که در این حد فاصل است

شکر خدا همیشه پر از مرد فاضل است

از بس بخور بخور شده سرلوحه ی امور

هرکس بسوی خوردنیی خاص، مایل است

دریا و کوه جنگل و رود، آسمان، زمین

باور کنید کوچه، در این لیست، داخل است

امثال من همیشه، زمین می خورند و بس

یکفی به الاشاره اگر مرد، عاقل است!

هر کس زمین خورد، نه زمین خوار می شود

"خواری" برای خود ز امورات کامل است

دریا و کوه و کوچه، به ما سازگار نیست

هضمش برای معده ی ما، سخت مشکل است

آن کس که مثل بنده، زمین می خورد فقط،؛

بیرون ز جایگاه مدیران عامل است!!

یک عده خورده اند و فراری شدند ، رفت

آن کو به جای دزد نشسته ست، قاتل است

پوسانده است حرص و طمع، جان خلق را

حاجی فقط، به فکر ادای نوافل است

وقتی به فکر خلق نباشی، بدون شک

دین تو ناقص است، نماز تو باطل است

انگار خشت اول این خانه، کج شده

"پیزا" ست گوئیا، که به یک سمت مایل است

یک دسته چپ شدند و گروهی به نام راست

تشخیص بین این دو، خداییش مشکل است

این هر دو مثل دسته ی قیچی ست کارشان

هر چند بر خلاف هم، اما مکمل است!!

حق را فدای مصلحت خویش می کنند

هر جا که نفعشان و حقیقت، مقابل است

صندوق می خورند و دکل هضم می کنند

دزدی و اختلاس، شبیه فلافل است

وقتی نبوغ نیست، ژن خوب هم کم است

حرف و شعار، باعث ایجاد رودل است

بی عیب و نقص بود، همه نقشه های شان

تنها حضور ماست که اسباب مشکل است

هی قول می دهند و عمل هم نمی کنند

گویا وفای عهد، یکی از رذایل است!

هر کس نخورده، راه به جایی نمی برد

زندان، سزای آدم بی فکر و جاهل است

با نام دین به جنگ خدا نیز می روند

قانون بانکداری شان بس که قابل است

تا کرسی مجالس کشور خریدنی ست

حلال مشکلات فقط، یک محلل است

متشکرم که گاه، به ما فکر می کنید

هر چند، فکر های شما خود هلاهل است

فرجام بی سواد بدون سجل، چه شد؟

جز مشتی آب و خاک، که در کام او گل است

با نق زدن که مشکلمان، حل نمی شود

شورش، خودش مسبب صد گونه مشکل است

دشمن در این میان، چقدر سود می برد؟!

هر چند کار خائن، با وی معادل است!

خود را اگر به کوی علی چپ، نمی زنید

هنگام راست گویی و حل مسائل است

نسلی جدید، پای به دوران نهاده اند

نسلی که بین تان، دو سه قرنی فواصل است


فکری به حال خویش کنیم ای برادران

وقت شتاب در پی سلطان عادل است

۹۷/۰۲/۱۵ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 14 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
هم....زبون
اونی که می شینه توی بالکن
بعد آسمونو می کشه پایین
بعدش یه دیوار پر از خاشاک
تاریک تر از اون ور پرچین
    *    *     *
اونی که یک آئینه دنیا رو
توو سینه ی یک غنچه میکاره
وقتی قلم در دست می گیره
یک سینه سرخ، آواز می باره
    *    *     *
اونی که لبخندش پر از درده
دنیای گرمش ساکت و سرده
بارون ریز عصر پاییزی
چشماشو خیلی دیدنی کرده
    *    *     *
اون که سفیدی ها سیاش کرده
بی دردیا، درد آشناش کرده
از توی قاب پنجره ماهش
با چشمای بسته نیگاش کرده
    *    *     *
اون که دلش میخاد ولی دیره
مرگش رو در آغوش می گیره
هرشب میون فال فنجونش
فریاد و بوق و جیغ آژیره
    *    *     *
اونی که اسمش مرده، مرده، مرد!
انگار دلش پر درده، درده، درد!
چشماش شبیه پنجره خیسن
لبخند گرمش، سرده، سرده، سرد!
    *    *     *
یک احظه فک کن جای اون باشی
دنبال عشق و آب و دون باشی
فک کن که تحویلت نمی گیرن
مثل یه سال بد شگون باشی
تنهای تنها، با خودت هم قهر
تمثیلی از عشق و جنون باشی
دنیا و آدم هاش نمی خانت
گر چه با اونا مهربون باشی
اما دلت با این همه قرصه
حتی اگه بی هم زبون باشی
چون که یکی هس که دوست داره
می خواد که تنها مال اون باشی
۹۷/۰۲/۰۷ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی 
@jnbkhndgm




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، ترانه، هم...زبون،
لینک های مرتبط : اندکی شعر....در تلگرام، .......در بلاگفا،


جمعه 7 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

وقت داد

از موقعی که ملت ما با سواد شد؛

بازار نشر، ساکت و سرد و کساد شد

سر رشته ی علوم الهی به دست ماست

آن کس که عقل و علم ندارد، جماد شد

میخانه بسته شد در هر خانه باز شد

شیشه، به جای شیره ی تریاک حاد شد

هی حرف می زنیم و عمل هم نمی کنیم

سر لوحه ی  تمام امور، اقتصاد شد

تنها شعار و حرف قشنگ، آرمان خوب

سودی نمی کند، همه جا پر فساد شد

تا زور گویی ارزش و دزدی، زرنگی است

هر جا، برای رستم، چاه شغاد شد

قانون نوشته ای ست که اجرا نمی شود

در کشوری  که وارث ملک قباد شد

تا چشممان گشوده، به ما یاد داده اند

تقصیر دیگری ست که مشکل زیاد شد

آمارمان خیالی و با این وجود باز

صد بار، اگر نه بیش، بدان استناد شد

ما باد کشته ایم که طوفان دروده ایم

طوفان نصیب مزرعه ی کشت باد شد

قحط الرجال آمده گویا در این زمان

بزدل، به جای شیر، رئیس بلاد شد

از خوردن شراب ابا می کند ولی

اموال او ز خون خلایق زیاد شد

تا غصه می خوریم و شکایت نمی کنیم

حتی دل قضا هم از این قصه شاد شد

لطف خداست اینکه گزندی نمی رسد

اینک زمان خواندن "و ان یکاد" شد

توهین نمیکنم به وطن، مادر منست

اما برادران،  به خدا  وقت  داد  شد

۹۷/۰۲/۰۲ مرتکب شدم

#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی  خلودخو





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

آن زندگی

این، آن شاعرانگی ات را نگاه دار

با دوستان، یگانگی ات را نگاه دار

هر بوته ای ز ریشه خود آب می خورد

پس، نام خانوادگی ات را نگاه دار

غمگین مباش اگر نپسندد زمان تو را

مردانگی، زنانگی ات را نگاه دار

ای مرد، با تمام وجودت زمخت باش

ای زن، تو نازدانگی ات را نگاه دار

 هشیار باش و فاصله ی امن و مطمئن

با دشمنان خانگی ات را نگاه دار

ما را اگر به حرمت عشق آفریده اند

لطفی کن عاشقان ات را نگاه دار

۹۷/۰۱/۲۹ مرتکب شدم

#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی  خلودخو


jnbkhndg@






نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، آن شاعرانه، خودباوری،
لینک های مرتبط : کانال اندکی شعر در تلگرام، اندکی شعر در بلاگفا،


چهارشنبه 29 فروردین 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

آن زندگی

این، آن شاعرانگی ات را نگاه دار

با دوستان، یگانگی ات را نگاه دار

هر بوته ای ز ریشه خود آب می خورد

پس، نام خانوادگی ات را نگاه دار

غمگین مباش اگر نپسندد زمان تو را

مردانگی، زنانگی ات را نگاه دار

ای مرد، با تمام وجودت زمخت باش

ای زن، تو نازدانگی ات را نگاه دار

 هشیار باش و فاصله ی امن و مطمئن

با دشمنان خانگی ات را نگاه دار

ما را اگر به حرمت عشق آفریده اند

لطفی کن عاشقان ات را نگاه دار

۹۷/۰۱/۲۹ مرتکب شدم

#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی  خلودخو


jnbkhndg@






نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، آن شاعرانه، خودباوری،
لینک های مرتبط : کانال اندکی شعر در تلگرام، اندکی شعر در بلاگفا،


چهارشنبه 29 فروردین 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)
زیبایی در بلا

میان آتش و خون شعله ور بودند گل هایی

همه پرورده باغ علی(ع)دامان زهرایی(س)

میان خارها آسیمه سر طفلی گریزان بود

عمویش بر زمین افتاده در نزدیک شط جایی

خیالش بود همبازی شود با خواهران خویش

ولیکن تشنه لب می سوخت در گرمای صحرایی

هراسان بی امان چون بید می لرزید و می نالید

درآن گرمای جان فرسا، رقیه بود و تنهایی!

گرفته جان پناه از بوته خاری و می بارید

چه برمی آید از این بیشتر از طفل نوپایی؟

در این سو برزمین تن های خونین شهیدان بود

گروهی کودک و زن، لشکری اندوه و تنهایی

در آن سوگرگ هایی هار و وحشی،مست و لایعقل

نشسته در کمین صید آهویی اهورایی

یکی فریاد میزد "عمه جان اینها چه می خواهند؟

مسلمان نیست آیا بین این مردان غوغایی؟

تمام هستی مارا ربودند این مسلمانها!

چه می کردنداگر بودند بر آئین ترسایی!؟

چرادست از سرمابرنمی دارند کوفی ها؟

نمیخواهیم از ایشان بیش از این دیگر پذیرایی!

چرا بااهل بیت پاک پیغمبر(ص)چنین کردند؟

مگر باور نمی کردند خواهد بود فردایی؟

کجا جامانده بود آن روز انسانیت انسان؟!

چگونه می توان بر دوش برد این ننگ و رسوایی؟!

از این زیباترآیامی توان توصیف کرد آنرا

که زینب(س)گفت من چیزی ندیدم غیر زیبایی؟!

چه دید آنجا که زیبا بود و چشم ما نمی بیند؟!
ببین از چشم زینب که بلا هم شد تماشایی!!

۹۵/۰۷/۳۰ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی


@jnbkhndg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


سه شنبه 21 فروردین 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
رفت!!

روزی که از کنار من آن نازدانه رفت

از هر طرف غمی دل من را نشانه رفت

تا بود، قرص بود دلم با حضور او

وقتی که رفت، برکت از این آشیانه رفت

بسیار ماهرانه مرا صید کرده بود

با این وجود دلبر من، ناشیانه رفت

عاشق نبود، عشق برایش فسانه بود

باور نمی کنید ولی عاشقانه رفت

گفتم نرو، به گفته ی من اعتنا نکرد

جزء خواص بود ولی عامیانه رفت

تردیدی از نرفتن و رفتن همیشه داشت

آخر میان شک و یقین شاعرانه رفت

دیگر بهانه ای که بماند، نمانده بود

این را بهانه کرده و با این بهانه رفت

شاید دوباره باز نگردد بسوی من

چون رفت و رفت از دل من، جاودانه رفت

برگشتنش به قطع و یقین غیر ممکن است

زیرا به عقل ناقص خود، عاقلانه رفت

من ناز کش نبودم و او ناز می فروخت

شاید به این دلیل هم، آن نازدانه  رفت

۹۷/۰۱/۲۰ مرتکب شدم...ر.زم
#رضــــــــــازمانیــــــــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg

لینک کانال:

Smile
clean word remove format superscript Subscript Cut Copy Paste Horizontal Rule Ordered List Unordered List Outdent Indent Insert Link Remove Link
Undo Redo Bold Italic Underline strikethrough Align Right Center چینش چپ Justify Full Justify Full Justify Full
Text Color
Background Color
Add Image
Insert Table
Insert Aparat




نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانی قوژدی، عاشقانه آرام، بلاتکلیفی،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا، کانال تلگرام اندکی شعر، انجمن نویسندگان و شاعران ایران،


سه شنبه 21 فروردین 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

تصویر آخر

 

این شام آخر است  که  تصویر  می شود

در  پشت  پلک  پنجره،  تقریر  می شود

در  ساعتی  که  ثانیه  ها یش  بلند  بود

بر  سینه ی  ستبر  تو،  زنجیر  می شود

تقویم  عاشقانه ی  من،  روی  میز  بود

هر فصل  بر  مدار  تو  تحریر،  می شود

اینجا  بهار،  پنجره ی  خانه ی شما ست

بگشای  در،   که   آمدنش، دیر  می شود

آغاز  عشق،  بذر  نگاه  و  سلام  توست

خوشبختی ام به نام تو تفسیر می شود

آری   جوانه   های  درختان   باغ   پیر ؛

درچشم های توست که تکثیر می شود

تا  هر  جوانه  میوه  شود در قدوم  تو

صدها سبد ز عشق زمین گیر می شود

باران وبرف و بارش  سخت  تگرگ ه

پاییز  می رسد، دل من  پیر  می شود

‌‍مانند   ابر  های   پرا کنده   در    افق 

اشکم  به روی گونه، سرا زیر  می شود

رنگین کمان برگ و غروب و هوای کوچ

این کوچه بی حضور تو دلگیر می شود

بگشای دست خویش وبیا باز سوی من

رویای   من، کنار  تو،  تعبیر   می  شود

۹۷/۰۱/۱۶ مرتکب شدم...ر.زم
#رضــــــــــازمانیــــــــــاݩ‌قوژدی





نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانی قوژدی، عاشقانه آرام،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا،


شنبه 18 فروردین 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

اوردوز


تا خونم از خیال تو سرشار می شود

در چشم من بهار پدیدار می شود

اقرار می کنم که اوردوز نموده ام

کی اعتیاد من به تو انکار می شود

ترکت محال و درکت، از آن هم محال تر

این درک و ترک تست که تکرار می شود

تا هستی از حضور تو لبریز می شوم

  یکدم که نیستی دل من زار می شود

تا باز، دم  زدم ز تو، باور نمی کنی!

دم نیز بی حضور تو دشوار می شود

چیزی نمانده است که ریزم بپای تو؛

جز نیمه جان خسته که بیمار می شود

بی برگ و بر، درخت وجودم، بدون توست
در سایه ی  حضور تو، پر بار  می شود

۹۵/۰۷/۲۱ مرتکب شدم《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg





نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار رضا زمانیان قوژدی، عاشقانه آرام، صدای پای عشق،
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا، کانال تلگرام،


یکشنبه 12 فروردین 1397 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

.........تبا...هی

چشم تو، عقل و دین و دلم را تباه کرد!

وقتی به قصد کشتن، در من نگاه کرد!

این قتل غیر عمد ز چشمت طبیعی است

آهوی  مست چشم  تو، یک اشتباه کرد!

تقصیر ازتو نیست، ملامت چه می کنی؟!

شیری که صید صید شود،خود گناه کرد!

ابرو، کمان و تیر، مژه، این عجیب نیست

هر چیز را  خدای، به چیزی  پناه،  کرد!

این نکته جالب است که یک تیر از آن کمان!

آخر چگونه، کار هزاران سپاه، کرد؟!

خلو دخو! فقط نه، شب و روز تو یکیست
روز  مرا،  چو  زلف بلندش،  سیاه  کرد!

۹۶/۱۲/۰۸ مرتکب شدم《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg

لینک کانال تلگرام:





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : در تلگرام، دانلود کتابPdf، اندکی شعر در بلاگفا،


جمعه 11 اسفند 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()

.........هنر.........مند

هرکه میگوید هنرمندست! باور می کنی؟!

شاعر است و شعر او قندست! باور می کنی؟!

طنزهایی می نویسد، آن هم از نوعی خفن!

گاهی از این کار، شرمندست! باور می کنی؟!

می نشیند تا سحر بیدار و لنگ ظهر، خواب

این همه تاصبح جان کندست! باور می کنی؟!

اینطرف با رو سری می گردد اما آن طرف؛

روسری را ازسر افکندست! باور می کنی؟!

مثل آن یارو سلبریتی که عاشق پیشه است؛

در پی هر گونه پیوندست، باور می کنی؟!

موی ژولیده، لباسش کهنه و ریشش بلند

این هم از انواع ترفندست! باور می کنی؟!

آن قدر خاکی ست، بیش از یک لقب هرگز نخواست

او به یک"استاد"خرسندست! باور می کنی؟!

اهل خودبینی و خوش رقصی، و خوش چیزی! نبود

اهل جایی بین بیرجندست! باور می کنی؟!

گرچه بیکارست اما، کارهای قبلی اش!!

کارهایی مبتذل، گندست، باور می کنی؟!

۹۶/۱۲/۰۳ مرتکب شدم《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : اندکی شعر در بلاگفا، در تلگرام،


جمعه 4 اسفند 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()
 ...آلزایمر...

"معراج" را از یاد بردم، موج خون را

زیبا ترین تصویر ایثار و جنون را

در پیله ی تنهائی ام عزلت گزیدم

نشنیدم آوای "الیه راجعون" را

خود را به نشنیدن زدم، در شهر ماندم

حتی ندیدم دشمنی، پست و زبون را!

تن را به موج هرزه ی طوفان سپردم

در خود شکستم عزم جزم"راسخون"را

با دلهره، تشویش، عهدی تازه بستم

از یاد بردم عهد ماضی تا کنون را

با خنجری قلب صدف را پاره کردم

بر هم زدم آخر، بساط آزمون را

هر جا رسیدم نق زدم، یا کوک کردم؛

سازی مخالف، با نوای ارغنون را

حتی خدا را هم ز بیخ انکار کردم!

جایش نشاندم مظهری، از میم و نون را

آنقدر بر إلحاد خود، إلحاح کردم؛

کز روی بردم مشرکین و کافرون را

دیدم که در ارشاد چیزی نیست جز ون
گشتی بنا کردم بنام راشدون را!

۹۶/۱۲/۰۱ مرتکب شدم《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩ‌قوژدی

@jnbkhndg






نوع مطلب :
برچسب ها : اشعار#رضا_زمانیان_قوژدی، آلزایمر، نقد اجتماعی، نسیه سیاسی،
لینک های مرتبط : "اندکی شعر" درBLOGFA، "اندکی شعر" در تلگرام،


چهارشنبه 2 اسفند 1396 :: نویسنده : رضا زمانیان قوژدی
نظرات ()


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5